محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

91

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و بيان اين ، همان بيان تقسيم اعضاست كه به چهار قسمت نموده و بعضى را مُعطى مطلق و بعضى را قابلِ مطلق و بعضى را قابل و هم معطى و بعضى را نه قابل و نه معطى گفته‌اند - چنان‌چه در آنجا ذكر يافت - . و بعضى گويند : چهار قوّه ، براى تغذيه و تنميه و بقاى نفس جوهر خود عضو ، مىبايد كه در جوهر اعضاء باشند ؛ و چهارِ ديگر ، بايد كه در تجويف اعضاء غذائيه و قلب و دماغ باشند ؛ براى تحصيل و تهيهء غذا و ارواح و قوا براى ساير اعضاء . [ مراتب هضوم : ] و مراتب هضوم بر چهار است - چنان‌چه در آخر بحث اخلاط ذكر يافت - و بالجملة : هضم ، يا لازم ندارد خَلع صورت غذائى را بالتّمام ، و آن را « هضم اوّل كيلوسى » نامند كه در معده مىباشد . و شبيه به كشكاب غليظ . و ابتداء آن ، هنگام مضغ غذا در دهان و انتهاى آن ، رفتن لطيفِ صافى آن است به واسطه عروق ماساريقا به كبد و اثقال آن ، به معا . و يا لازم دارد خَلع صورت غذائيه را بالتّمام و لَبْس صورت خلطيه را ، و اين را « هضم دوم كيموسى » نامند كه در كبد مىباشد . و ابتداء آن ، در ماساريقا و آمدن به كبد و انتهاى آن ، رفتن از كبد به عروق است . و يا لازم دارد تشبيه به عضو را در مزاج و لون و قوام ؛ كه در هر عضو كه برسد ، شبيه بِدان گردد در مزاج و رنگ و قوام و اين را « هضم سوم عروقى » نامند و « رطوبت ثانيه » نيز . و ابتداء آن ، در عروق محدّب كبد و انتهاى آن ، به ترشّحِ آن رطوبت در عروق صِغارِ متّصل به اعضاست . و يا لازم دارد قبول صورت عضوى و جزء عضو شدن را بالفعل . و اين را « هضم رابع » نامند . فرق ميان قوّه هاضمه و غاذيه آن است كه : هاضمه ، مهيا سازد غذا را كه جزء عضو گردد بالقوّة و اين را « مغيرهء اولى » نامند . و غاذيه آن كه مىگرداند او را جزء عضو و اين را « مغيرهء ثانيه » نامند . و فعل آن متمّم « 1 » فعل آن است ؛ يعنى چون قوّهء جاذبيهء عضويه جذب قدرى از خون لايق غذاى خود نمود و قوّهء ماسكهء عضويه آن را نگاه داشت و قوّهء غاذيه

--> ( 1 ) . الف : متحم .